کوچه ی مهتاب فقط خاطره بود...
هدیه به یک همنفس..
این آخرین آپ منه.. نمیدونم کسی اینجا منو دوست داشت یا نه.... نمیدونم ولی.... این آخرین آپ منه... یا بهتره بگم آخرین وداع من ..با اونایی که واقعا تو این مدت باهام همدردی میکردن و هوای دل مارو داشتن.. وقت نمیشه ازشون خدافظی کنم... یه وداع بی سرو صدا با همه تون دارم ..با همه اونایی که منو میشناختن و.....نمیشناختن و... دلم نمیخواست کوچه مهتاب به آخر برسه.. از وقتی گل من دلش از من شکست بدجور داغون شدم شاید اینجا جاش نباشه ولی..گل من یه فرشته بود...هنوزم هست...تا آخر هم یه فرشته میمونه..... نه... دیگه دلی ندارم توی این کوچه بمونم..بخاطر جریانات اخیر..بهتردونستم با همون کوله باری که یار من خودش میدونست برم..شاید برم توی یه وبلاگ دیگه... شاید به همون اسمی که خیلی دوسش داشتم دوباره وسعت بدم...نمیدونم..اگه پیدام کردین (یعنی واقعا واستون مهم بودم .)ولی اگه فراموشم کردین...(اگه پیدامم نکردین)..عب نداره..(خب حتما خوب نبودم..... چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــقدر دلم گرفته....چـــــــــــــــــــــــــــــــقدر دلم میخواد حرف بزنم... ولی جز 2نفرکسی نمیدونه چی شده ....پس بهتره منم سکوت کنم..مث همیشه...به قول یه عزیزی.. ..سکوت بالاترین فداکاریه.. خیلی دوسش دارم.. میدونم دیگه الان حتی مجتبی هم آدرس اینجارو میدونه ولی مهم نیست دیگه همه چیز و خودشون خراب کردن... آروم از پیشتوم میرم.. دوستدار تو..نگهبان شب ..rima دیشب، با خیال روی تو، وای از آن شعر، شعر کوچه ! برگرد... تو نیستی... سرشار از عطر بوسه و ترانه بود... ! امشب بازهم پستچی پیر محله ی ما نیومد تولدم مبارک اگه زیاد واسه تولد خودم چیزی نزاشتم واسه اینه که میخوام روز تولد عزیزم 8مردادحسابی بتـــــــــــــــرکونم!!عکس قشنگهاروبا مطالبش واسه اون روزگذاشتم8مرداد.... اما واسه تولد خودم..خیلی ساده مینویسم...میلادم مبارک.... ...متولدین اسفند ماه... شب مهتاب شب از مهتاب سر میره تمام ماه , تو آبه شبیه عکس یک رویاست تو خوابیدی , جهان خوابه زمین دور تو می گرده زمان دست تو افتاده تماشا کن , سکوت تو عجب عمقی به شب داده تو خواب انگار طرحی از گل و مهتاب و لبخندی شب از جایی شروع میشه که تو چشمات و می بندی تو را آغوش می گیرم تنم سر ریز رویا شه جهان قد یه لالایی توی آغوش من جا شه تو را آغوش می گیرم هوا تاریک تر میشه خدا از دست های تو به من نزدیک تر میشه تمام خونه پر میشه از این تصویر رویایی تماشا کن , تماشا کن چه بیرحمانه زیبایی جنگل شب سکوت شب ندا میده نوای برگ چه نمناکه صدای پیچک تنهاست: هوای شهر چه غمناکه چشای بیشه تو رویا میاد دور تو میگرده صفای سبز این تصویر بدون تو چقدر زرده چشای خیس یک ماهی بدون خواب،پر از ماهه گل و لبخند هر مهتاب پر از آب و پر از آهه خدای جنگل رویا پیش هر بوم و هر بیشه نسیم صبح و می فرسته میگه بی غصه هم میشه میشه اشک رو به بارون داد واسه مرواریدآ جون داد میشه از دستای مهتاب واسه پروانه ها نون داد تموم بعد یک لبخند یا که گلبرگ یک مریم واسه تنهایی هام بس بود واسه اشک های بی گریم مث رودخونه میمونه نگاه خالی و سردم با این احساس محسوسم واسه بی اشکی میخندم
نوشته شده در دو شنبه 2 اسفند 1389(9بازدید ),ساعت
17:3 توسط مهتاب O that! The moon knew that it is not alone tonight... کاش .... ماه بداند امشب تنها نیست..... the lake washed duck's foots by its clear water,softer than ever. and it opened a way for the star to flow in it. Suddenly... Silence of duck's eyes turned white with moon. and it took breathes from its mind forever... as if, Its sweet dream had turned bitter. برکه ،آرام تر از همیشه با زلال آبش ،پاهای مرغابی را می شست.. و راه را برای تراوش ستاره به درونش باز می کرد... ناگهان .... سکوت چشمان مرغابی با ماه سفید شد...وبرای همیشه نفس هایش را از حافظه اش ربود... انگار... خواب شیرینش تلخ گشته بود.... مرغابی تنها..مُرد. 

ولی..
میخوام بی سرو صدا برم..هم از پیش شما..هم از پیش عزیزایی که منو میشناختنو....



شعری از مهتاب سرودم
شعری از ستاره باران هوای تو سرودم
از نگاهت، از صدایت،
از تو و چشم سیاهت،
شعری با صدای غمبارت سرودم
دیشب، با خیال روی تو،
از جاده بی انتهای شب، گذر کردم
اما از روی حسادت
از نگاه روشن مهتاب حذر کردم
بی تو بودن
و بی تو به مهتاب نگاه کردن
برای من کابوسی از رفتن دیرینه توست…
دیشب، با خیال یاد تو،
شب را به صبح سر کردم
این بار از روی خجالت
به مهتاب نظر نکردم
بی تو مرا،
مهتاب رنگی دگر است
وای از آن شب، شب مهتاب !
وای از شوق دیدار...
حتی در خواب
بی تو بودم...تک و تنها،
دور از همه غمها
با تو اما،
عشق آمد و من رفتم تو رویا...
از غم دوری تو شعر سرودم
شعر که نه!...
حرف دلم بود که دگر بار بریدم!
همه امید به آن لحظه
که آیی به سراغم...
شوق دیدار تو بود، دیدار نبود!
عطر صد خاطره بود، یار نبود...
یادم آید که شبی،
از این کوچه گذر کردی
شعر خواندی و نوشتی و سفر کردی...
یاد داری که به من گفتی حذر کن؟
حذر از عشق ندانم هرگـــــــــــــز ...
نیستی که ببینی چگونه بی تو
لحظه هایم بی چراغ مانده
نیستی که ببینی
بی تو
چه عذابی است با مهتاب بودن و
به مهتاب نگاه کردن
تو نیستی اما
صدایت هست
صدایی که هنوز برایم
از کوچه و آن شب می گوید
آن شب مهتاب بی تو...
برگرد،
می خواهم برای لحظه ای
با چشمانت رویایی شوم
می خواهم بارانی شوم ...
اینقدر هوای دو نفره رو به رخ تک نفره ها نمیکشیدم...

نـتــرس از هجـــــ ـــ ـوم حـضــــــ ــــ ــورم ..
چــــیزی جــــ ـــ ـز تـــنــهایی با من نیـــستـــــ ـــ ـ ..

هر روز تكراريست
صبح هم ماجرای ساده ایست
گنجشکها بی خودی شلوغش می کنند

عمر من قد نميدهد
به سفرت بگو كوتاه بيايد


رد پاهایم را پاک می کنم
به کسی نگویید
من روزی در این دنیا بودم.
خدایا
می شود استعـــــفا دهم؟!
کم آورده ام ...!

آن شب ...
که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را ...
تماشا می کرد ...
عاشــقـــانه تر ..
دانستم..
تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی...!
این روزها
آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست
که رخت های دلتنگیم را
فرصتی برای
خشک شدن نیست

همیشـــــــــــه از آمدن ِ نـــــ بر سر کلماتـــــــــــ مـی ترسیــدَم !
نـ داشتن ِ تو ...نـ بودن ِ تو ...
نـ ماندن ِ تو ...
.
.
.
کــاش اینبــار حداقل دل ِ واژه برایــــ ـــ ـم می سوختـــــ ـــ ـ
و خبــری مـی داد از
نـ رفتن ِ تـــو ..
♥♥
کاش میدانستی
لحظه هایم
بی تو تنهاست....

امید وصــل تـــو نگذاشت تا دهـــم جان را
وگـــر نه روز فراق تـــو مردن آســـان بود

خاطراتــــــ ـــ ـ کودکیـم را ورق می زنــــ ـــ ـم
و یک به یک ، عکسها را با نگاهــــ ــ ـم می نوشم
عکسهـای دوران کودکیــــــ ــــ ـم طعـــــم خوبـی دارنــد ....

" بند بند وجودمــــ ـــ ـ ..
بـه بند بند وجود تــو بستــه استـــــ ــــ ـ
با این همه بنــد
چه قـــــ ـــ ـدر از هم دوریـــــــ ــــ ـم" ..

هوایت که به سرم می زند
دیگر در هیچ هوایی،
نمی توانم نفس بکشم!
عجب نفس گیر است
هوایِ بی توئی!

میدانی تنهایی کجایش درد دارد !!؟
انکارش ...

من تو را نمی سرایم !..
واژه ها می نشینی ..!
قلم را وسوسه می کنی !!
شعر را بیدار می کنی !!

انگـــار
آخرین سهــــــ ــــ ــم ما از هم
همین سکوتـــــــــ ـــــــ ــــ اجباری سـتــــــ ـــ ـ ..
در بدرقــــــه چشمان تو نميتوان غربت را فراموش كرد و
كوچــــــه سرارسر ميشود از وداعي عاشقانــــه...

گـل یا پــوچ؟
دستتــــــ را باز نکن، حســم را تباه مکــن
بگذار فقط تصــــــور کنم ..
که در دستانتــــ
برایـــم کمی عشق پنهـــان است ..

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی

" تـــو "
دو حرفـــــــــ ــــــ ــــ بیشتر نیســـت ،
کلمه ی کـــوتاهی
کـــــ ـــ ـه برای گفتنش ..
جانم به لبــــــ ـــ ـ رسید و
ناتمـــــ ــــ ــام ماند ..*

حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد!
حمـاقـت یـعنـﮯ مـن کـه
اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوﮮ!
خـبری از دل تنـگـﮯ ِ تـو نمـی شود!
برمیگردم چـون
دلـتنـگـت مــی شــوم!!!

بگویم و بدانـے ...!
یا ...
نگویم و بدانـے..!
فاصله دورت نمی کند ...!!!
در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!
جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:
دلــــــــــــــم.....!!!
یا باید خانه مان را عوض کنم
یا پستچی را
تو که هر روز برایم نامه می نویسی .... مگه نه ؟!!













| Power By:
LoxBlog.Com |
